خرید بک لینک
سالها و چند روز گذشت از اولین عصر شنبه اولین دیدار ۱۵۹ تا حالا میگفتم هر چی که بشه درست میشههر اتفاقی که بیفته با پول حل میشههمه چی با محبت با عشق درست میشهکه اونم بلد نبودیم کی و کجا استفاده کنیممیگفتم‌فقط مرگه که چاره ندارههر وقت به هر کی هم‌دلداری میدادم اینو میگفتم‌ ولی اینروزها فهمیدم‌ مرگ هم چاره دارهوقتی دلداری برگردهوقتی بیاد کنارت زنده میشی جون میگیری دوبارهولی اگه بره بیشتر میمیری حتی اگه امیدوار باشیولی الان میگم راسته که میگن که رفتاری که در محیط های مختلف با آدمهای مختلف داریم نشونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا شریفی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 9:05

جزو مـــد این قلم دلم را به گوشه ای برد که همیشگی ترین دوست شاعـــــر مان حافظ قشنگتر تفسیر میکند : جـان بیمـار مـرا نیست ز تو روی ســـــوال ای خوش آن خسته که از د و ســـــت جوابـــی دارد د ل د و ســـــت سرزمین دیگر یست . . . و جواب سوال ما چیزی دیگر . . . اما ما د و ست را زمینی میکنیم و خـــــداوند را بین خلیفه هایش جستجو میکنیم . . . اما گاهی خلیفه هایش خلف نیستند ، دوست نیستند ، از جنس انس نیستند ، قلبشان خوب پیدا نیست ، مهـــــربان نیست ...

برچسب: نویسنده: رویا شریفی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:27

سـرما اذیتم میکنه اما دست در دست خودم با آدم هایی که دوستان غریبه ام هستند میخوام از شرقی ترین آذربایجان تـــا تهران و از تهران جغرافیای عشق و ایمان به مشهد م حل شهد و شهادت راهی شم ، امـــا طعـم تلخ ترس و وحشت دست از دلــــم بر نمیداره ... حتی اگه از دیدن لبخنـــــد شمــال زیبا ذوق مرگ بشم!

برچسب: نویسنده: رویا شریفی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:27

مادرم من لالایی دیروز تو را با هیچ موسیقی امروز عوض نخواهم کرد . . . مادر من سپیدی گیسوان تو را با هیچ ر نـ گ ـ یـ ن ک ـ م ـا نـ ی عوض نخواهم کرد . . . و آغوش پیر تو را با هیچ تکیه گاهی ! اینک میخواهم همچون کبوتری سبک بار در آسمان آبـــــــی واژه ها بال و پر بگشایم ، از وجودت سخن بگویم و بگویم که دو سـتـت دارمــــــــــــ و این روزها بیشتر . . . بیشتر میفهممت و بیشتر دوستت دارم و بیشتر میدانم چقدر برایم زحمت کشیدی یادم نمیرود .

برچسب: نویسنده: رویا شریفی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:27

حالا حال من خیلی خوب است ، گرچه زندگی را سخت نفس میکشم. از نبودن های تو سالهای سال گذشت و از کودکی هایم بیشتر ، روزها رفتند و نیامدند مثل تو که رفتی و نیامدی. . . تو مشغول مُـردنت بودی زمانی که من کودکی بودم گریان و سرگرم لالایی برای عروسکم. سالها از سالمرگت ، نبودنت گذشته اما نگاه که میکنم باز چشمانم اقیانوس اشک میشوند با همان لحن نزدیک کودکی سلام به تو عزیز ، سلام به تو مادر بزرگ ،عزیز روزهای کودکی و بزرگسالی ام هنوز هم لبخند مهربانت را میشنوم و به سکوتت

برچسب: نویسنده: رویا شریفی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:27

ما دانه های کنجدیم دلسوخته با چشم دل ما را ببین .... مونده بودم تیتر این پست رو چی بنویسم خیلی چیزا اومد تو ذهنم که بالخره به احترام تمام قلب های عاشق که مثل ماه مـــــرداد گرمای عشقشان شعله میکشد نوشتم قلب نذری ام ... اما

برچسب: نویسنده: رویا شریفی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:27

مرا به یاد خیابانی بینداز پر از پاییز و مردی که دستم را به مهر میگرفت ادامه مطلب کلیک کنید بازم هست...

برچسب: نویسنده: رویا شریفی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:27

صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم وانگه همه بتها را در پیش تو بگدازم صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری یا آنک کنی ویران هر خانه که می سازم جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم هر گل که ز من روید با خاک تو می گوید با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم در خانه آب و گل بیتوست خراب این دل یا خانه درآ جانا یا خانه بپردازم مواظب کسی که دوستش داریم یا قراره دوستش بداریم و

برچسب: نویسنده: رویا شریفی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:27

گفت همیشه قشنگ مینویسی قصه آشناییمو که میدونی پس برام بنویس با وجودی که دوست نداشتم ولی نوشتم و نوشتم و برایش با ایمیل فرستادم و یادآور شدم که خودتو اذیت نکن کسی که مسافر باشه میره کسی که بخواد بره هممیره. گاهی باید قبول کرد موندنی در کار نیست. گاهی باید آدم عزیز زندگیت را از دور دوست داشته باشی و هزار حرف دیگه .... و بعد برای خودمم اینجا هم ثبتش کردم:

برچسب: نویسنده: رویا شریفی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:27

دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا، دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را… این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی! باید آدمش پیدا شود ! باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد! سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند! فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش… شروع میکنی به خرج

برچسب: نویسنده: رویا شریفی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:27

هم میزنم این قهوه تلخ قجری را تا فکر تو شاید برساند شکری را من خاطره مینوشم و با یاد تو خوبم برگردو پایان بده این بی خبری را بعد از گله و اخم بگو سیب و پررنگ... لبخند بزن... تا بنویسم اثری را... حالا که حواسم به تو پرت است بگیرند از دست من این هوش و حواس بشری را با قاشق خود شعر نوشتم و مدادم هم میزند این قهوه تلخ قجری را شعر از جناب آقای علی مردانی

برچسب: نویسنده: رویا شریفی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:27

صفحه بندی