سالها بعد
-
تاریخ: 1405/6/13 ساعت: 9:05
سالها و چند روز گذشت از اولین عصر شنبه اولین دیدار ۱۵۹ تا حالا میگفتم هر چی که بشه درست میشههر اتفاقی که بیفته با پول حل میشههمه چی با محبت با عشق درست میشهکه اونم بلد نبودیم کی و کجا استفاده کنیممیگفتمفقط مرگه که چاره ندارههر وقت به هر کی همدلداری میدادم اینو میگفتم ولی اینروزها فهمیدم مرگ هم چ...
قلم مـــن و دل د و ســـت
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 21:27
جزو مـــد این قلم دلم را به گوشه ای برد که همیشگی ترین دوست شاعـــــر مان حافظ قشنگتر تفسیر میکند : جـان بیمـار مـرا نیست ز تو روی ســـــوال ای خوش آن خسته که از د و ســـــت جوابـــی دارد د ل د و ســـــت سرزمین دیگر یست . . . و جواب سوال ما چیزی دیگر . . . اما ما د و ست را زمینی میکنیم و خـــــداوند...
1001 سال . . .
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 21:27
سـرما اذیتم میکنه اما دست در دست خودم با آدم هایی که دوستان غریبه ام هستند میخوام از شرقی ترین آذربایجان تـــا تهران و از تهران جغرافیای عشق و ایمان به مشهد م حل شهد و شهادت راهی شم ، امـــا طعـم تلخ ترس و وحشت دست از دلــــم بر نمیداره ... حتی اگه از دیدن لبخنـــــد شمــال زیبا ذوق مرگ بشم!
برای مادر
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 21:27
مادرم من لالایی دیروز تو را با هیچ موسیقی امروز عوض نخواهم کرد . . . مادر من سپیدی گیسوان تو را با هیچ ر نـ گ ـ یـ ن ک ـ م ـا نـ ی عوض نخواهم کرد . . . و آغوش پیر تو را با هیچ تکیه گاهی ! اینک میخواهم همچون کبوتری سبک بار در آسمان آبـــــــی واژه ها بال و پر بگشایم ، از وجودت سخن بگویم و بگویم که دو...
حـلـوای تـلـخ . . .
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 21:27
حالا حال من خیلی خوب است ، گرچه زندگی را سخت نفس میکشم. از نبودن های تو سالهای سال گذشت و از کودکی هایم بیشتر ، روزها رفتند و نیامدند مثل تو که رفتی و نیامدی. . . تو مشغول مُـردنت بودی زمانی که من کودکی بودم گریان و سرگرم لالایی برای عروسکم. سالها از سالمرگت ، نبودنت گذشته اما نگاه که میکنم باز چشما...
قـلـب نـذری
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 21:27
ما دانه های کنجدیم دلسوخته با چشم دل ما را ببین .... مونده بودم تیتر این پست رو چی بنویسم خیلی چیزا اومد تو ذهنم که بالخره به احترام تمام قلب های عاشق که مثل ماه مـــــرداد گرمای عشقشان شعله میکشد نوشتم قلب نذری ام ... اما
مرا ببخش
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 21:27
مرا به یاد خیابانی بینداز پر از پاییز و مردی که دستم را به مهر میگرفت ادامه مطلب کلیک کنید بازم هست...
بوی تو
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 21:27
صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم وانگه همه بتها را در پیش تو بگدازم صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری یا آنک کنی ویران هر خانه که می سازم جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم هر گل که ز من روید با خاک تو می ...
برای سال 1398
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 21:27
گفت همیشه قشنگ مینویسی قصه آشناییمو که میدونی پس برام بنویس با وجودی که دوست نداشتم ولی نوشتم و نوشتم و برایش با ایمیل فرستادم و یادآور شدم که خودتو اذیت نکن کسی که مسافر باشه میره کسی که بخواد بره هممیره. گاهی باید قبول کرد موندنی در کار نیست. گاهی باید آدم عزیز زندگیت را از دور دوست داشته باشی و ه...
دوست داشتن از دید دکتر علی شریعتی
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 21:27
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا، دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را… این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی! باید آدمش پیدا شود ! باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد! سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشق...
فکر تو
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 21:27
هم میزنم این قهوه تلخ قجری را تا فکر تو شاید برساند شکری را من خاطره مینوشم و با یاد تو خوبم برگردو پایان بده این بی خبری را بعد از گله و اخم بگو سیب و پررنگ... لبخند بزن... تا بنویسم اثری را... حالا که حواسم به تو پرت است بگیرند از دست من این هوش و حواس بشری را با قاشق خود شعر نوشتم و مدادم هم میزن...