حالا حال من خیلی خوب است ، گرچه زندگی را سخت نفس میکشم. از نبودن های تو سالهای سال گذشت و از کودکی هایم بیشتر ، روزها رفتند و نیامدند مثل تو که رفتی و نیامدی. . . تو مشغول مُـردنت بودی زمانی که من کودکی بودم گریان و سرگرم لالایی برای عروسکم. سالها از سالمرگت ، نبودنت گذشته اما نگاه که میکنم باز چشمانم اقیانوس اشک میشوند با همان لحن نزدیک کودکی سلام به تو عزیز ، سلام به تو مادر بزرگ ،عزیز روزهای کودکی و بزرگسالی ام هنوز هم لبخند مهربانت را میشنوم و به سکوتت
برچسب:
نویسنده: رویا شریفی
تاريخ: سه
شنبه
29 آذر
1401 ساعت: 21:27